آموزش زبان عربی و مکالمه آنلاین | آکادمی زبان ساینا

یکی از پرگویش ترین زبان‌های جهان، یکی از شش زبان رسمی سازمان ملل متحد است. این زبان امروز دارای لهجه‌ها و گویش‌های گوناگونی است و زبان عربی مدرن استاندارد به عنوان زبان رسمی نوشتار در همه کشورهای عرب پذیرفته شده است.

درباره زبان عربی

زبان عَرَبی (به عربی: اللغه العربیه)، یکی از پرگویش‌ترین زبان‌های جهان، بزرگ‌ترین عضو از شاخه زبان‌های سامی (آفریقایی–آسیایی) است و با زبان‌های عبری و آرامی هم‌خانواده‌است. زبان عربی یکی از شش زبان رسمی سازمان ملل متحد است. این زبان امروز دارای لهجه‌ها و گویش‌های گوناگونی است و زبان عربی مدرن استاندارد به عنوان زبان رسمی نوشتار در همه کشورهای عرب پذیرفته شده‌است. افزون بر جهان عرب، این زبان در کشورهای چاد، اریتره نیز از میزانی از رسمیت برخوردار است.

زبان عربی، زبان قرآن و بسیاری از نخستین نوشته‌های مسلمانان است و نزد بسیاری از مسلمانان مقدس شمرده می‌شود. در دوران طلایی اسلام، عربی به عنوان نخستین زبان جهان اسلام از اهمیت بالایی برخوردار بود و آثار علمی، ادبی و مذهبی فراوانی به این زبان نوشته می‌شد. تأثیر عربی بر زبان‌های دیگر جهان اسلام مانند اردو، و زبان‌های گوناگون خانوادهٔ ترکی چشمگیر است.

شمار گویشوران

شمار کسانی که عربی را همچون زبان مادری به کار می‌برند از ۱۷۴ تا ۴۴۲ میلیون تن گفته شده‌است. عربی زبان رسمی ۲۵ کشور است که کل جمعیت آن‌ها نیز براساس آمار سیا ۳۲۹ میلیون تن است. باید توجه داشت که زبان مادری نیمی از جمعیت کشورهای عربی شمال آفریقا مانند مراکش و الجزایر زبان آمازیغی است و در قانون اساسی جدید این دو کشور زبان آمازیغی به عنوان زبان رسمی در کنار فرانسه و عربی به رسمیت شناخته شده‌است.

ویژگی‌ها

کاربری (صرف) فعل در این زبان به دو زمان گذشته (ماضی) و حال (مضارع) است که با کمک صیغه مضارع صیغه‌های آینده (مستقبل) هم ساخته می‌شود؛ و هر کدام از این دسته‌ها چهارده صیغه است. زبان عربی به دلیل قالب‌ها و حالات صرفی و نحوی و داشتن مذکر و مؤنث و سایر قواعد دستوری یکی از سخت‌ترین زبان‌های دنیا به ویژه برای سخن گفتن است. ازآنجاکه زبان انگلیسی این پیچیدگی‌ها را ندارد و با دانستن تنها ۵۰۰ واژه می‌توان نیازهای روزانه را با آن بیشتر، در بیشتر کشورهای عربی فرانسه و انگلیسی زبان رایج است. در حوزهٔ کشورهای عربی خلیج فارس عملاً زبان کار زبان انگلیسی است.

این زبان را «لغه الضاد» نیز می‌نامند، زیرا تنها زبانی است که دارای ضاد می‌باشد و ضاد که حرفی است که سخت‌ترین شیوه کاربرد را دارد؛ به جز زبان آلبانیایی که پس از پذیرش اسلام و ورود زبان عربی، حرف ضاد وارد آن شد.

گویش‌ها و لهجه‌ها

پراکنش گویش‌های عربی
  • نوشتار اصلی: گویش‌های عربی

چارچوبٔ جغرافیایی را که گویشوران زبان عربی در آن پیشینه‌اند را جهان عرب می‌نامند که شامل بیش از ۲۰ کشور می‌شود که از خاورمیانه آغاز شده و تا شمال باختری آفریقای ادامه می‌یابد.

زبان عربی شمار فراوانی از گویش‌ها و لهجه‌های گوناگون را دربرمی‌گیرد که به‌طور کلی به سه بخش تقسیم می‌شود:

  • عربی کلاسیک یا قرآنی (به عربی: اللغه العربیه الفصحی)
  • عربی استاندارد یا شیوا یا کتابی
  • عربی گفتاری یا دارجه (به عربی: اللهجه العامیه)

در کشورهای عربی لهجه استاندارد برای آموزش در آموزشگاه‌ها و نوشتن کتاب و روزنامه به کار برده می‌شود.

اما هر بخشی از جهان عرب، گویش محلی ویژه خود را دارد که گاه تفاوت‌های میان آن‌ها به اندازه‌ای است که عرب‌ها مجبور به سخنوری به عربی کتابی یا انگلیسی یا زبان واسط دیگری با هم می‌شوند. دلیل شمار فراوان گویش‌ها و لهجه‌ها در زبان عربی را تأثیر زبان‌های پیشین موجود در آن بخش‌ها پیش از چیرگی زبان عربی بر آن منطقه‌ها دانسته‌اند. در حالت کلی عربی گفتاری را به دو بخش خاورمیانه‌ای و باختری تقسیم می‌کنند اما به‌طور دقیق‌تر عربی دارای ۴ گویش زیر است که هر کدام خود دارای لهجه‌های فراوانی است.

  • لهجه مصری
  • لهجه باختری (شامل لهجه‌های: مراکشی، تونسی، الجزایری و…)
  • لهجه خاوری (شامل لهجه‌های: لبنانی، فلسطینی، و عرب زبانان غرب کشور اردن)
  • لهجه عراقی یا خلیجی (شامل لهجات عراقی، کویتی، شرق سوریه، ساحل خلیج فارس از عراق تا کشور عمان و سواحل جنوبی و جنوب غرب ایران، اهواز و در آبادان و شادگان)

از این میان عربی مصری به عنوان گویش گفتاری زبان دوم مشترک میان همه عرب‌زبانان به کار می‌رود؛ و دلیل آن وجود انبوه فیلم‌ها و برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی و منابع عربی به این گویش است.

تفاوت لهجه‌ها در گویش‌های روزانه زبان عربی در واژگان، دستورزبان و شیوهٔ آوایش واژه‌ها به چشم می‌خورد.

بیشترین تفاوت‌ها بین گویش‌های غرب و شرق کشورهای عرب زبان وجود دارد؛ برای نمونه (کویتی و مراکشی)

در تفاوت‌های مربوط به چگونگی آوایِش می‌توان به چگونگی آوایِش حرف /ق/ اشاره نمود که در لهجه بادیه‌نشینان و عراقی‌ها /گ/، در لهجه مصری و سوریه /ء/ و در لهجه فلسطینی /ک/ تلفظ می‌شود. یا چگونگی تلفظ /ج/ که در لهجه مصری /گ/ آوایِش می‌شود مانند الجمهوریه => الگمهوریه و در لهجه لبنانی و لهجه بعضی از عرب‌های خوزستان ایران به ویژه برخی از قبیله‌های «سواری، حیدری» این حرف نزدیک به /ژ/ آوایِش می‌گردد.

آموزش مقدماتی

احوالپرسی ۱

صبح بخیر:                         صَبَاحُ الخَیرِ.

در جواب گفته می‏شود:           صَبَاحُ النُّورِ

توجه: شب، هنگام خواب گفته می‏شود: «تُصْبِح عَلَی خیرٍ».

عصر بخیر:                       مساءُ الخیرِ

در جواب گفته می‏شود:           مساءُ النُّورِ.

روز بخیر:                       نَهارَک سعید.

در جواب گفته می‏شود:      نهارَک سعید مُبارَک.

وقتتان خوش:                 طابَتْ أوقاتُکُمْ.

متشکرم:                     شُکْراً، أَشْکُرُکُمْ.

 احوالپرسی ۲

السَّلامُ علیکم: و علیکمُ السَّلامُ و رحمه الله و برکاته.

آیا می‌توانم‌ با شما به‌ زبان‌ عربی‌ فصیح‌ سخن‌ بگویم‌؟

هَل‌ْ یُمْکِنُنی‌ أَن‌ْ أتَکَلَّم‌َ مَعَک‌َ بِالعَرَبِیَّه‌ِ الفُصْحَی؟

اسم‌ شما چیست‌ و از کجا می‌آیید؟ ما اسْمُک‌َ؟ و مِن‌ْ أَیْن‌َ تَأْتِی‌؟

اسم‌ من‌ محمد و اهل جمهوری‌ عربی مصر هستم.

      اسمی‌ محمدٌ مِن‌ جمهوریّهِ مصرَ العربیّهِ.

من از یک‌ خانواده‌ پایبند (مذهبی‌) هستم‌. أنا مِنْ‌ أُسْرَه‌ٍ مُحافِظَهٍ‌.

احوالپرسی ۳

سلام                          السَّلامُ علیکمُ.

خوش آمدید:             أَهْلا و سَهْلاً و مَرْحَباً.

خداوند شما را حفظ کند:          حَیَّاکَ اللَّهُ!

حال شما چطور است؟ کیفَ حالُکَ؟ کیْفَک؟، إِزَّیَّک؟(ص)، إِشْلُونَک؟(ع).

الحمد لله  خوبم: بِخَیْرٍ و الحمدُ لِلَّهِ….خوبم: کُوَیّس (ص، ل، س).

 خوب نیستم:                       ماکُوَیّس.

چه خبر؟ ما الخبرُ؟ ما أَخْبارُکَ؟ شو أَخْبارک؟(عا، ل).

از اینکه دیر شد از شما معذرت می‏خواهم.

         أَعْتذِرُ منکَ لِلتَّأْخِیرِ. (أَرْجُو المَعْذِرَهَ).

ممنونم، سپاسگزارم

شکرا لک، شکرا.

خیلی ممنون

شکرا جزیلا.

خوش آمدید

اهلا و سهلا

لطفا

رجاء، من فضلک

بله

نعم

خیر، نه

لا، کلا

ببخشید، معذرت میخواهم

عفوا، عذرا

شرمنده

انا اسف

نمیفهم

لا افهم

من عربی صحبت نمیکنم

أنا لا أتکلم العربیه.

من به خوبی عربی صحبت نمیکنم

أنا لا أتکلم العربیه جیدا.

آیا فارسی صحبت میکنید؟

هل تتکلم اللغه الفارسیه؟

لطفا شمرده تر صحبت کنید.

یتکلم ببطء، رجاء.

اسم شما چیست؟

ما اسمک؟

حال شما چطور است؟

کیف حالک؟

ایستگاه مترو کجاست؟

أین مترو الانفاق؟

رستوران خوب کجاست؟

هل هناک معطم جیدا؟

تلفن عمومی کجاست؟

هل هناک هاتف عمومی هنا؟

آیا می توانم به اینترنت وصل شوم؟

هل یمکننی الحصول على الإنترنت؟

می توانی به من کمک کنی؟

هل تستطیع مساعدتی؟

المصطلحات المتداوله بین الأفراد = اصطلاحات رایج میان افراد

کیف الصحه = کیف الحال =کیفک : چطوری، سلامتی ، حالت چطوره ؟

أهلاً وسهلاً= أهلین =مرحباٌ بک،یاأهلاٌ بک ،أهلاٌ: خوش آمدی 
یا أهلاً بک :خوش آمدی 

صباح الخیر: صبح بخیر و الجواب:صباح النور ، صباح الورد،صباح العسل
مساکم الله بالخیر و العافیه =  اسعد الله مساء کم سعیدا= طاب مساء کم 
أنا بخیر ، الحمدلله ،حسنٌ :من خوبم 
ماإسمک ، شُو إسمک :نامت چیست؟ 
فی أمان الله=الله معک=فی رعایه الله =تحت رعایه الله=مع السلامه=سلّمک الله و رعاک : در پناه خدا ، خدانگهدار والجواب: أجمعین :شماهم همینطور
زادالله فیک البرکه : خدابرکت دهد و الجواب: و زادها فیک 
لامؤاخذه= عفواً ، معذره : جسارت نشود 
بورک فیک =الله یبارک فیک : خدا یارت ، خیر ببینی 
علی عینی :به روی چشم  والجواب : سَلِمت عیناک
لا علیک : عیبی ندارد ، اشکالی ندارد، قابلی نداره 
سمعاً وطاعهً ً=علی رأسی =تحت أمرک= طوع أمرک= أمرک :ای به چشم ، اطاعت 
بلّغ سلامی إلی … : سلام برسون

از دیدن شما خرسندم:                 أنَا سَعیدٌ بِلِقائِکَ. إِنِّی مَسرُورٌ لِرُؤیَتِکَ. (لِلمُذَکَّر)

                                                              أنَا سَعیدَهٌ بِلِقائِکِ. إِنِّی مَسرُورَهٌ لِرُؤیَتِکِ. (لِلمُؤَنَّث)

از شما خواهش می کنم با من به جای عامیانه به زبان فصیح حرف بزنید: أَرجُوکَ أَن تَتَکَلَّمَ مَعی بِاللُّغَهِ الفُصحَی بَدلاً مِنَ العامِیَّهِ.

از عواطف شما نسبت به خودم سپاسگزارم: أَشکُرُکَ لِعَواطِفِکَ تِجاهی. (لِلمُذَکَّر)

                                                           أَشکُرُکِ لِعَواطِفِکِ تِجاهی. (لِلمُؤَنَّث)

از کمک شما سپاسگزارم: شُکراً لِمُساعِدَتِکَ. (لِلمُذَکَّر)/ شُکراً لِمُساعِدَتِکِ. (لِلمُؤَنَّث)

از همه شما سپاسگزاری می کنم: أَشکُرُکُم جَمیعاً.

اشکال ندارد: لا بَأسَ.

المصطلحات المتداوله بین الأفراد = اصطلاحات رایج میان افراد

کیف الصحه = کیف الحال =کیفک : چطوری، سلامتی ، حالت چطوره ؟

أهلاً وسهلاً= أهلین =مرحباٌ بک،یاأهلاٌ بک ،أهلاٌ: خوش آمدی 
یا أهلاً بک :خوش آمدی 

صباح الخیر: صبح بخیر و الجواب:صباح النور ، صباح الورد،صباح العسل
مساکم الله بالخیر و العافیه =  اسعد الله مساء کم سعیدا= طاب مساء کم 
أنا بخیر ، الحمدلله ،حسنٌ :من خوبم 
ماإسمک ، شُو إسمک :نامت چیست؟ 
فی أمان الله=الله معک=فی رعایه الله =تحت رعایه الله=مع السلامه=سلّمک الله و رعاک : در پناه خدا ، خدانگهدار والجواب: أجمعین :شماهم همینطور
زادالله فیک البرکه : خدابرکت دهد و الجواب: و زادها فیک 
لامؤاخذه= عفواً ، معذره : جسارت نشود 
بورک فیک =الله یبارک فیک : خدا یارت ، خیر ببینی 
علی عینی :به روی چشم  والجواب : سَلِمت عیناک
لا علیک : عیبی ندارد ، اشکالی ندارد، قابلی نداره 
سمعاً وطاعهً ً=علی رأسی =تحت أمرک= طوع أمرک= أمرک :ای به چشم ، اطاعت 
بلّغ سلامی إلی … : سلام برسون

یرحکم الله (درهنگام عطسه)  والجواب : یغفرالله لکم 
اُخرس =اُسکت: خفه شو
اُغرب عن وجهی : گم شو
لاسمح الله =حاشالله=لاقدّرالله :خدا نکند ،مبادا
عفواٌ= معذرهً=أعتذر منکم =أرجو عدم المؤاخذه :ببخشید ، معذرت میخوام
عم صباحاً=أسعد الله صباحک : روزت خجسته ، بامدادت خوش
إیهٍ : خُب ، بسیار خوب 
ساعدک الله :خسته نباشید  والجواب : سلّمک الله : سلامت باشید 
قرّت عیناک : چشمت روشن 
آمُلُ بالعوده یوماً ما: امیدوارم یک روز بر گردد
لبیّک و سعدیک : به روی چشم ، در خدمتم 
یسعدنی أن أزورکم : خوشحال می شوم ببینمتون 
أنا سعیدٌ بمعرفتک : از آشنایی ات خوش وقتم 
نهارک سعیدٌ : روز خوش 
لیله سعیده =طابت لیلتکم =مساءالخیر=مساؤکم بالخیر=مساک الله بالخیر:شب خوش
لافضّ فوک =أنفاسک مبارکٌ =(أحسنت: آفرین ) قربون دهنت ، زنده باد ، دمت گرم 
إلی اللقاء =إلی الملتقی =الوداع =بخاطرک : به امید دیدار ، خدانگهدار 
مع السلامه : به سلامت ، خدانگهدار
أرجوکم = الرجاء : خواهش می کنم ، امید است 
لاتُجامِل = لاتکلّف : تعارف نکن 
لقد کلّفناکم : زحمت دادیم  والجواب : أرجوکم عدم المؤاخذه : خواهش می کنم خجالت ندهید
من فضلکم =رجاءً = لو تکرمتَ :لطفاً ، اگه می شه 
تفضّلتم : لطف نمودید ،زحمت کشیدید والجواب :کلّفناکم: زحمت دادیم
حسنٌ =جیدٌ =طیّب : خوب ، بسیار خوب 
أُرحّب بقدومکم =  أرحّب بمقدمکم = تشرّفتم =خیر مَقدمٍ : خوش آمدید 
حلّت البرکه (هنگام بدرقه میهمان) برکت آوردید
لا تهذی : جفنگ نگو ، هذیان نگو 
تشرّفتُ بمعرفتک : از آشناییت خوش وقتم 
أنا مرتاحٌ لرؤیتک =أنا مسرورٌ من رؤیتک :از دیدنت خوشحال شدم 
أدام الله توفیقک =أیّدک الله : خدا یارت ،موفق باشی 
أطال الله بقائک (طلبقه): خدا عمرت بده
نعم صباحک (نعمصه):صبح خوبی داشته باشی 
نعم مساؤک (نعمسه): شب خوبی داشته باشی
بسمله :«بسم الله الرحمن الرحیم » گفت 
مَن أنت؟ : تو کیستی ؟ من أین؟ : اهل کجایی؟
أنا فی عجله = أنا مستعجلٌ : عجله دارم 

جعلتُ فداک (جعفده) : فدایت شوم 
سحقاً له = إلی الجحیم : دورش باد ، به درک واصل شود ، به جهنم 
شکراً : ممنون ، تشکر 
شکراً، الله یحفظکم : ممنون خداشما را حفظ کند  والجواب : 
لا شکر علی الواجب، هذا هو واجبنا:تشکر لازم نیست ، وظیفۀ ماست 
الله یرعاکم : خدا حفظتون کنه 
تُصبِح علی الخیر: شب خوش :good night 
آسفٌ=متأسّفٌ=مع الأسف =عذراً :متاسفم ، معذرت می خواهم 
أتمنی لک النجاح (التوفیق): برایت آرزوی توفیق دارم 
وفقک الله :خدا توفیق دهد
فی صحهٍ و عافیهٍ : (به بیمار گفته می شود)
ننتظرکم =نحن فی انتظارکم :مامنتظر شماییم 
الله یُعطیک العافیه : خداسلامتی به تو بدهد 
کیف الاسره؟ =کیف الأهل و الأصدقاء ؟: خانواده خوب هستند ، دوستان چطور ؟ 
الله یخلّیک :خدا پشت وپناهت باشه 
أنا فی خدمتک : نوکرتم 
فی أمان الله و حِفظِهِ :درپناه خدا
أخذتُ من وقتک کثیراً =أزعجتُکم =زاحمتُک :زحمت دادیم ، اذیت کردیم 
أنت غیر جادٍّ فی کلامک =تمزحُ: مزاح می کنی ، شوخی می کنی ، جدی نمیگی

کل عامٍ و أنتم بخیر : صد سال به این سالها 
أنت بخیر و سعاده : خوب و خوش باشی 
حیاک الله : زنده باشی 
تسلم : سالم باشی 
صبّحکم الله بالخیر : شب خوبی داشتخ باشی 
نحن فی منتهی السعاده : ما واقعاً خوشبختیم 
سنزورکم بعد قلیلٍ إن شاءالله : اگر خدا بخواهد دوباره همدیگر را خواهیم دید 
التصافح : باهم دست دادن – صافحه : بااو دست داد-صافحنی: بامن دست داد
ربنا یعوض علیک : خدا به تو عوض دهد 
أفادک الله : 
لا علیه = أُهدیکم : قابلی ندارد، خواهش می کنم 
لاعلیک = لاتحزن =لاتقلق : نگران نباش 
طوبی لک = هنیئاً لک : خوشا به حالت 
و لکم جزیل الشکر : با نهایت سپاس  
حضره الفاضله (المحترمه) : سرکار خانم 
 أسجح : آرام باش ، خوش رو باش 
مننتَ علینا :مرحمت نمودی 
مسحک الله : خدا به تو برکت دهد
کیف الأوضاع ؟: اوضاع چطوره ؟ والجواب : الحمدلله = علی ما یُرام: میگذره  

نستقبلکم بکلّ ترحاب : با همۀ امکانات از شما استقبال می کنیم 
کرّم الله وجهک : خدا عزیزت کنه 
من کلّ خاطر =عن طیبه خاطر =بکلّ رغبه : باکمال میل ، باکمال خرسندی 
علی خاطرک = علی رأیکم : هر جور میل شماست 
لا مانع لدیّ علی ذلک و کما ترغبون :از نظر من هیچ اشکالی ندارد هر طور دوست دارید
طیّب : ok – حسناً : that΄s right
بسیطه :never mind  : مهم نیست 
بالطبع : البته : of course
بالتأکید: مطمئناً : sure
أتمنی لک وقتاً سعیداً : اوقات خوبی برایت آرزو می کنم
آسفٌ لإزعاجک : از ناراحتی تو متاسفم
أنا سعیدٌ بمعرفتک : از آشناییت خوش وقتم 
 دعنا نذهب : اجازه بده بروم : Let΄s go
ظهیره طیّبه : ظهر خوبی داشته باشی 
أتمنّی لک عطله سعیده : تعطیلی خوبی برایت آرزو می کنم 
فدیتُک =فداک : فدایت شوم 
نخبُک : دست شما درد نکنه 
نخب الأیام المضیئه : به امید روز بهتر (روشنتر) 

نخبُ العام القادم : تا سالی بعدی 
نخب أیام أفضل :به امید روزهای بهتر 
المجاملات : تعارفات –لاتجامل : تعارف نکن 
أشکرک علی القهوه : به خاطر قهوه ممنون
لا تُبالِ : اهمیت نده 
ألا تُقدّم صدیقک إلیّ ؟:آیا دوستت را به من معرفی نمی کنی ؟ 
لا حیفَ به : بدک نیست  -لا بأسَ به : بدک نیست 
هوّن علیک : سخت نگیر، جوش نزن ، بی خیال 
إعقِل : عاقل باش 
خسئتَ =إخسأ علیک : گم شو ، قباحت دارد، تف بر تو 
لا تعذرنی : نمی گذاری عذرم را بیان کنم ،مهلتم نمی دهی 
أُقدّم السیده = أُعرّف بها: این خانم را معرفی می کنم 
إنّی أُجیدُ الإنجلیزیّه : من انگلیسی راخوب حرف می زنم (بَلَدم)
إنی فاهمٌ : می فهمم
تکلّم علی مهلک : آرام صحبت کن 
مَعدِن : آفرین ، خیلی خوب ، بارک الله 
یسُرُّنی أن أدعوک علی : خوشحال می شوم به … دعوتت کنم  

إنبسط : اخمش باز شد : شکراً لقد إنبسطتُ جدّاً

مکالمات اولیه

ممنونم، سپاسگزارم

شکرا لک، شکرا.

خیلی ممنون

شکرا جزیلا.

خوش آمدید

اهلا و سهلا

لطفا

رجاء، من فضلک

بله

نعم

خیر، نه

لا، کلا

ببخشید، معذرت میخواهم

عفوا، عذرا

شرمنده

انا اسف

نمیفهم

لا افهم

من عربی صحبت نمیکنم

أنا لا أتکلم العربیه.

من به خوبی عربی صحبت نمیکنم

أنا لا أتکلم العربیه جیدا.

آیا فارسی صحبت میکنید؟

هل تتکلم اللغه الفارسیه؟

لطفا شمرده تر صحبت کنید.

یتکلم ببطء، رجاء.

اسم شما چیست؟

ما اسمک؟

حال شما چطور است؟

کیف حالک؟

ایستگاه مترو کجاست؟

أین مترو الانفاق؟

رستوران خوب کجاست؟

هل هناک معطم جیدا؟

تلفن عمومی کجاست؟

هل هناک هاتف عمومی هنا؟

آیا می توانم به اینترنت وصل شوم؟

هل یمکننی الحصول على الإنترنت؟

می توانی به من کمک کنی؟

هل تستطیع مساعدتی؟

 

تعارفات

سلام

سلام

صبح به خیر

صباح الخیر

عصر به خیر

مساء الخیر

خوش آمدید، خیر مقدم

مرحبا

سلام دوست من!

أهلا صدیقی /صدیقتی!

دلم برات تنگ شده بود.

إشتقت إلیک کثیرا

چه خبر؟

مالجدید؟

خبری نیست، سلامتی

لا شیء جدید

شب بخیر، شب خوش

تصبح/ تصبحین على خیر

بعدا می بینمت

أراک فی مابعد

خدا نگهدار

مع السلامه

 

راهنمایی

من گمشدهام.

أضعت طریقی!

میتوانم کمکتان کنم؟

هل بإمکانی مساعدتک؟

میتوانی کمکم کنی؟

هل بإمکانک مساعدتی؟

دستشویی کجاست؟

أین أجد (المرحاض/ الصیدلیه)؟

مستقیم برو! بعد دست چپ/راست برو!

أمشٍ على طول ثم عرّج یمینا/ شمالا!

من دنبال ماجد می گردم.

أبحث عن ماجد

لطفا یک لحظه صبر کنید.

لحظه من فضلک

گوشی را نگه دارید لطفا.

إبقى/ أبقی علی الخط رجاءا!

قیمت این چند است؟

کم هو ثمنه؟

ببخشید…(در ادامه سوال می آید.)

من فضلک

ببخشید…(برای رد شدن از کنار کسی)

المعذره

دنبالم بیا

تعال معی!

 

سوالات شخصی

آیا عربی/فارسی بلد هستید؟

هل تتکلم اللغه الفارسیه /العربیه؟

به میزان کم!

قلیلا!

اسم شما چیست؟

ما إسمک؟

اسم من احمد است.

إسمی احمد.

از آشنایی شما خوشوقتم.

متشرف / متشرفه بمعرفتک

نظر لطف شماست!

أنت لطیف! أنتِ لطیفه!

اهل کجا هستید؟

من أین أنت؟

من اهل ایران هستم.

أنا من ایران

من ایرانی هستم.

أنا ایرانی

کجا زندگی می کنید؟

أین تسکن؟  أین تسکنین؟

من در ایران زندگی می کنم.

أعیش فی ایران

شغل شما چیست؟

ما مهنتک؟

من مترجم/بازرگان هستم.

أعمل کمترجم/ کرجل أعمال

من عربی دوست دارم.

أحب اللغه العربیه

من یک ماه است که عربی می خوانم.

أدرس اللغه العربیه منذ شهر

شما چند ساله هستید؟

کم هو عمرک؟

من باید بروم.

یجب أن اذهب الآن

سریع بر می گردم!

سأرجع حالا

آرزوها

موفق باشید!

بالتوفیق!

تولدت مبارک!

عید میلاد سعید

سال نو مبارک!

سنه سعیده

کریسمس مبارک!

أعیاد میلاد سعید!

عید فطر مبارک!

عید مبارک!

رمضان مبارک!

رمضان مبارک

تبریک!

مبروک!

نوشجان!

شهیه طیبه

سلام من را به ماجد برسان.

سلِّم على ماجد من أجلی

عافیت باشد.

رحمک الله

خوب بخوابی!

لیله سعیده و أحلام لذیذه!

توضیح خواستن

معذرت میخواهم (نفهمیدم مطلب)

عفوا!

متاسفم!

أسف!

اشکالی ندارد.

لامشکله

میشود تکرار کنید؟

أعد من فضلک

میشود شمرده بگویید؟

تکلم ببطء من فضلک

لطفا بنویسید!

أکتبها من فضلک! / أکتبیها من فضلک!

من نمیفهم!

لا أفهم

من نمیدانم!

لآ أعرف!

نظری ندارم.

لاأدری

این به عربی چه میشود؟

ما أسمه بالعربیه؟

این چیست؟

ما هذا؟

عربی من خوب نیست.

لغتی العربیه لیست کما یجب

من باید تمرین عربی کنم.

حتاج ان اتدرب على العربیه

نگران نباش!

لاتقلق/ لا تقلقی!

  

خوب/بد/متوسط

جید / سیء / عادی

بزرگ/کوچک

کبیر / صغیر

امروز/اکنون

الیوم / الآن

فردا/دیروز

غدا / البارحه

بله/نه

نعم / لا

بفرمایید! (دادن چیزی به کسی)

خد!

آیا دوستش داری؟

هل أعجبک؟

من خیلی دوستش دارم!

أعجبنی حقا

من گرسنه/تشنه هستم.

أنا جائع/ أنا عطشان

هنگام صبح/عصر/شب

صباحا/ مساءا/ لیلا

این/آن، اینجا/آنجا

هذا /ذلک. هنا/هناک

واقعا!

حقا!

نگاه کن!

أنظر!  أنظری!

چه؟ کجا؟

ماذا؟ أین؟

ساعت چند است؟

کم الساعه؟

ساعت ۱۰ است. ساعت هفت و نیم عصر است.

إنها العاشره. إنها السابعه و النصف مساءا

این را بده من!

أعطنی هذه!

دوستت دارم!

أحبک

من مریض هستم.

أنا مریض.

به دکتر نیاز دارم.

أحتاج طبیبا!

آتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها.

معادل: هر کاری را باید از راهش وارد شد.

الإحْسانُ عَبیدُ الْإنسانِ:

معادل:

سگ گیرنده چون دندان کند باز       تو حالی استخوانی پیشش انداز

إِحْتَجُّوا بِالشَّجَرَهِ وَ أَضاعُوا الثَّمَرَهَ.

معادل: تبر را گم کرده، پی سوزن می گردد. شتر را گم کرده پی افسارش می گردد.

أَحَرُّ مِنَ الْجَمْر.

معادل: کاسهﻯ داغ تر از آش.دایهﻯ مهربانتر از مادر. کاتولیک تر از پاپ.

آخِ الْأَکفاءَ وَ داهِنِ الْأَعْداءَ.

معادل:

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا        «حافظ»

إِخْتَلَطَ الْحابِلُ بِالنَّابِلِ.

معادل: شیر تو شیر شد. خر تو خر شد. دوغ و دوشاب قاطی شد.

إِخْتَلَطَ الْخاثِرُ بِالزُّبادِ.

معادل: شیر تو شیر شد. خر تو خر شد. دوغ و دوشاب قاطی شد.

أَخُوکَ مَنْ واساکَ بِنَشَبٍ لا مَنْ واساکَ بِنَسَبٍ.

معادل: دوست آن است که گیرد دست دوست در پریشانحالی و درماندگی.

أَدَبُ الْمَرْءِ خَیرٌ مِنْ ذَهَبِهِ.

معادل: ادب سرمایهﻯ مرد است.

إِذا أَرادَ اللهُ هَلاکَ نَمْلَهٍ أَنْبَتَ لَها جَناحَیْنِ.

معادل: اجلش رسید.اجل دور سرش می چرخد.

إِذا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْکَلامُ.

معادل:

کم گوی و گزیده چون دُرّ       تا ز اندک تو جهان شود پُر          «سعدی»

إِذا ذَکَرْتَ الذِّئبَ فَأَعِدَّ لَهُ الْعَصا.

معادل: چو نام سگ بری، چوبی به دست ار. اسم سگ را بیار و چوب دست گیر.

إِذا زَلَّ الْعالِمُ زَلَّ بِزَلَّتِهِ عالَمٌ.

ترجمه: هرگاه دانشمندی بلغزد (اشتباه کند)با لغزشش جهانی دچار لغزش می شود.

معادل:

هر چه بگندد نمکش می زنند     وای به روزی که بگندد نمک

إِذا صاحَتِ الدَّجاجَهُ صِیاحَ الدِّیکِ فَلْتُذْبَحْ.

ترجمه: هرگاه مرغی صدای خروسی را در آورد، بایستی سرش را برید.

معادل:

چه خیری برآید از آن خاندان   که بانگ خروس آید از ماکیان؟

إِذا کُنْتَ فی قَومٍ فَاحْلِبْ فی إِنائِهِمْ.

ترجمه: اگر در میان مردمی زندگی کردی، با ظرف ایشان شیر بدوش.

معادل:

چون سر و کار تو با کودک فُتاد پس زبان کودکی باید گُشاد         «مولوی»

إِنْ کُنْتَ کَذُوباً فَکُنْ ذَکُوراً.

معادل: دروغگو کم حافظه است.

إِذا کانَ رَبُّ الْبَیتِ بِالدُّفِ ناقِراً فَشِیمَهُ أَهْلِ الْبَیتِ کُلِّهِم الرَّقْصُ

معادل: چو کفر از کعبه برخیزد، کجا ماند مسلمانی!

أَرادَ أَنْ یَأْکُلَ بِیَدَیْنِ.

ترجمه: می خواست با دو دست بخورد.

معادل: با یک دست دو هندوانه نمی توان برداشت.

إِرْحَمْ مَنْ دُونَکَ یَرْحَمْکَ مَنْ فَوقَکَ.

معادل: دست بالای دست بسیار است.

أَرَی أَلْفَ بانٍ لا یَقُومُ بِهادِمٍ         فَکَیْفَ بِبانٍ خَلْفَهُ أَلْفُ هادِمٍ

ترجمه: هزار سازنده در برابر یک ویرانگر دوام نمی آورند، یک سازنده در برابر هزار ویرانگر چطور؟!

معادل: قوز بالا قوز.

أَسْمَعُ صَوتاً وَ أَرَی فَوْتاً.

معادل: عالم بی عمل به چه ماند؟ به زنبور بی عسل.

إشتَهَینا الدَّجاجَهَ فَأَکَلناها بِرِیشِها.[۲]

ترجمه: هوس مرغ کردیم، سپس مرغ را با پرش خوردیم.

معادل: از هول حلیم درون دیگ می افتد.

أُطْلُبُوا الْعلمَ مِنَ الْمَهْدِ إلی اللَّحْدِ.

معادل:

چنین گفت پیغمبر راستگوی       ز گهواره تا گور دانش بجوی

إِطْعَمِ الْفَمَّ تَسْتَحِ الْعَینُ.

ترجمه: دهان را سیر کن، چشم شرمسار می شود.

معادل: نان بده، فرمان بده.

أَعطِ خُبزَکَ لِلخَبَّازِ وَ لَو أَکَلَ نِصفَهُ.[۱]

ترجمه: نانت را برای پختن به نانوا بده، اگرچه نیمی از آن را بخورد.

معادل: کار را به کاردان بسپار.

أَعْقِلْ وَ تَوَکَّلْ.

معادل:

گفت پیغمبر به آواز بلند          با توکل زانوی اشتر ببند

با خدا باش و پادشاهی کن               بی خدا باش، هرچه خواهی کن         «مولوی»

أُعَلَّمَهُ الرِّمایَهَ کُلَّ یَومٍ             فَلَما إِشْتَدَّ ساعِدُهُ رَمانِی

ترجمه: هر روز به او تیراندازی یاد می دهم، همین که بازوانش قوی می شوند ، به سوی من تیراندازی می کند.

معادل: مار در آستین پروردن.بدگهری را یاری کردن.

الْأَفْعالُ أَبْلَغُ مِنَ الْأَقْوالِ.

ترجمه: کردارها رساتر از گفتارها هستند.

معادل: دو صد گفته، چو نیم کردار نیست.

الْأَقارِبُ کَالْعَقارِبِ.

ترجمه: خویشاوندان مانند عقرب ( کژدم ) هستند

معادل: از ماست که بر ماست. خودم کردم که لعنت بر خودم باد.

الْأَقْرَبُونَ أَوْلَی بِالْمَعْرُوفِ.

معادل: چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است.

أُقْصُرْ رَأْیَکَ عَلی ما یَعْنِیکَ.

معادل: هرکس باید روی مرز خویش راه برود. آدم باید لقمه را به اندازه دهنش بگیرد.

إِقْلَعْ شَوْکَکَ بِیَدِکَ.

معادل: کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من.

أَکْثَرُ مَصارِعِ الْعُقُولِ تَحتَ بُرُوقِ الْمَطامِعِ.

معادل:

طمع آرد به مردان رنگ زردی   طمع را سر ببر گر مَردی           «ناصر خسرو»

الْإِکْرامُ بِالْإِتْمامِ.

معادل: کار را که کرد؟ آن که تمام کرد.

أَکَلْتُمْ تَمْرِی وَ عَصَیْتُمْ أَمْرِی.

معادل: نمک خوردن و نمکدان شکستن.چو میوه سیر خوردی، شاخ مشکن.

أَلا لَیْتَ الشَّبابَ یَعُودُ یَوماً                 فَأُخْبِرَهُ بِما فَعَلَ الْمَشِیبُ

معادل: جوانی کجایی که یادت بخیر.

إلی الْماءِ یَسعَی مَنْ یَغُضُّ بِلُقْمَهٍ إلی أَیْنَ یَسعَی مَنْ یَغُضَّ بِماءٍ

معادل: هر چه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک.

أَنا تَئِقٌ وَ أَنْتَ مَئِقٌ فَکَیْفَ نَتَّفِقُّ.[۲]

معادل: آبشان به یک جوی نمی رود.

أَنا الْغَریقُ فَما خَوفِی مِنَ الْبَلَلِ.

معادل: آب که از سر گذشت، چه یک نی، چه صد نی.

الْإِنسانُ مَحَلُّ السَّهْوِ وَ النِّسیانِ.

  یَشرَبٌ َدرٌ عَصیراً: بدر آب میوه می نوشد.

قواعد زبان عربی به زبان ساده

تَصریفُ الأفعال:( تصریف السالم مِن « شَرِبَ » )

أنَا اَشرَبُ /

 أنتَ تَشرَبُ / أنتِ تَشرَبِینَ /

هُوَ یَشرَبُ / هِیَ تَشَرَبُ /

 نَحنُ نَشرَبُ /

أنتُما تَشرَبانِ /

 أنتُم تَشرَبُونَ / أنتُنَّ تَشرَبنَ /

هُما یَشرَبانِ / هُما تَشرَبانِ.

هُم یَشرَبُونَ / هُنَّ یَشرَبنَ./ مصدر این فعل: « شُرب، شَراب »، اسم فاعل آن       « شارِب » و اسم مفعول آن « مَشرُوب » است.

·       یَأکُلُ علیٌّ بَیضَهً: علی تخم مرغ می خورد.

تَصریفُ الأفعال:( تصریفُ مهموزِ الفاءِ مِن « أَکَلَ » )

أنَا آکُلُ /

 أنتَ تأکُلُ / أنتِ تأکُلِینَ /

هُوَ یأکُلُ / هِیَ تأکُلُ /

 نَحنُ نأکُلُ /

 أنتُما تَأکُلانِ / أنتُما تَأکُلانِ.

 أنتُم تَأکُلُونَ / أنتُنَّ تَأکُلنَ /

 هُما یَأکُلانِ / هُما تَأکُلانِ.

 هُم یَأکُلُونَ / هُنَّ یَأکُلنَ ./

 مصدر این فعل: «  أَکل »، اسم فاعل آن « آکِل » و اسم مفعول آن    « مَأکُول » است.

·       وَصَلَ عَلِیٌّ وَ جَعفَرٌ إلی المَدرَسَهِ: علی و جعفر به مدرسه رسیدند.

تَصریفُ الأفعال: ( تصریفُ المِثالِ مِن « وَصَلَ » )

أنَا وَصَلتُ /

 أنتَ وَصَلتَ / أنتِ وَصَلتِ /

هُوَ وَصَلَ / هِیَ وَصَلَت /

 نَحنُ وَصَلنا /

أنتُما وَصَلتُما / أنتُما وَصَلتُما.

أنتُم وَصَلتُم / أنتُنَّ وَصَلتُنَّ /

 هُما وَصَلا / هُما وَصَلَتا

هُم وَصَلُوا / هُنَّ وَصَلنَ ./

 مصدر این فعل: « وُصُول » اسم فاعل آن « واصِل » و اسم مفعول آن « مَوصُول » است.

·       جَاءَ عَلیٌّ مَعَ زُمَلائِهِ إلی المَدرَسَهِ: علی با هم کلاسی هایش به مدرسه آمد.

– تَصریفُ الأفعال: ( تصریفُ الأَجوفِ مِن « جاءَ » )

أَنَا جِئتُ /

 أنتَ جِئتَ / أنتِ جِئتِ /

 هُوَ جاءَ / هِیَ جاءَت /

 نَحنَ جِئنَ /

 أنتُما جِئتُما / أنتُما جِئتُما.

 أنتُم جِئتُم / أنتُنَّ جِئتُنَّ /

 هُما جاءَا /  هُما جاءَتا

هُم جاؤُوا / هُنَّ جِئنَ./

مصدر این فعل: « مَجِیء » است.

·       عَرَفناآثارَهُ.: با آثار او آشنا شدیم.

– تَصریفُ الأفعال: ( تصریفُ السالم مِن « عَرَفَ » )

أنَا عَرَفتُ /

 أنتَ عَرَفتَ / أنتِ عَرَفتِ /

 هُوَ عَرَفَ / هِیَ عَرَفَت /

 نَحنُ عَرَفنا /

 أنتُما عَرَفتُما / أنتُما عَرَفتُما.

 أنتُم عَرَفتُم / أنتُنَّ عَرَفتُنَّ /

هُما عَرَفا / هُما عَرَفَتا

هُم عَرَفُوا / هُنَّ عَرَفنَ./

مصدر این فعل: « عِرفان » اسم فاعل آن « عارِف » و اسم مفعول آن « مَعرُوف » است.

·       وَزَّعَ العُمّالُ کُلَّ البِضاعَهِ عَلَی الفُقراءِ: کارگران همهﻯ کالا را میان تهیدستان توزیع کردند.

تَصریفُ الأفعال: ( تصریفُ السالم مِن « وَزَعَ » باب التفعیل )

أنَا وَزَّعتُ /

أنتَ وَزَّعتَ / أنتِ وَزَّعتِ /

هُوَ وَزَّعَ / هِیَ وَزَّعَت /

 نَحنُ وَزَّعنا /

 أنتُما وَزَّعتُما / أنتُما وَزَّعتُما

 أنتُم وَزَّعتُم / أنتُنَّ وَزَّعتُنَ /

 هُما وَزَّعا / هُما وَزَعَتا

هُم وَزَّعُوا / هُنَّ وَزَّعنَ./

 مصدر این: « تَوزِیع  »( باب تفعیل ) ، اسم فاعل آن « مُوَزِّع » و اسم مفعول آن « مُوَزَّع » است.

·       بَدأَ المُؤتَمَرُ أَعمالَهُ مِنَ الیَومِ: کنفرانس کار خود را از امروز آغاز کرد.

تَصریفُ الأفعال: ( تصریفُ مهموزِ اللَّامِ مِن « بَدَأَ » )

أَنَا بَدَأتُ /

 أنتَ بَدَأتَ / أنتِ بَدَأتِ /

هُوَ بَدَأَ / هِیَ بَدَأَت /

 نَحنُ بَدَأنا /

أنتُما بَدَأتُما / أنتُما بَدَأتُما

 أنتُم بَدَأتُم / أنتُنَّ بَدَأتُنَّ /

هُما بَدَءَا / هُما بَدَءَتا

 هُم بَدَؤُوا / هُنَّ بَدَأنَ ./

 مصدر این فعل: « بَدء » ، اسم فاعل آن « بادِئ » است.

·       فارَقَ أَصدِقاءَهُ. از دوستانش جدا شد.

تَصریفُ الأفعال: (تصریفُ السالمِ مِن « فَرَقَ » باب المُفاعَلَهِ )

أَنَا فَارَقتُ /

أنتَ فارَقتَ / أنتِ فارَقتِ /

 هُوَ فارَقَ / هِیَ فارَقَت /

نَحنُ فارَقنا /

 أنتُما فارَقتُما / أنتُما فارَقتُما.

 أنتُم فارَقتُم / أنتُنَّ فارَقتُنَّ /

 هُما فارَقا / هُما فارَقَتا.

 هُم فارَقُوا / هُنَّ فارَقنَ./

 مصدر این فعل: « مُفارَقَه  »( باب مُفاعَلَه ) ، اسم فاعل آن  « مُفارِق » و اسم مفعول آن « مُفارَق » است.

·       قامَ بِأعمالٍ إستِفزازِیَّهٍ: دست به اعمال تحریک آمیز زد.

تَصریفُ الأفعال: ( تصریفُ الأَجوفِ مِن « قامَ » )

أنَا قُمتُ /

 أنتَ قُمتَ / أنتِ قُمتِ /

 هُوَ قامَ / هِیَ قامَت /

 نَحنُ قُمنا /

 أنتُما قُمتُما / أنتُما قُمتُما.

 أنتُم قُمتُم / أنتُنَّ قُمتُنَّ /

 هُما قاما /  هُما قامَتا

هُم قامُوا / هُنَّ قُمنَ./

 مصدر این فعل: « قِیام » و اسم فاعل آن « قائِم » است.

·       بَکَی مِن شِدَّهِ الأَلَمِ: از شدت درد گریست.

تَصریفُ الأفعال: ( تصریفُ الناقصِ مِن « بَکَی » )

أَنَا بَکَیتُ /

 أنتَ بَکَیتَ / أنتِ بَکَیتِ /

هُوَ بَکَی / هِیَ بَکَت /

نَحنُ بَکَینا /

أنتُما بَکَیتُما / أنتُما بَکَیتُما.

أنتُم بَکَیتُم / أنتُنَّ بَکَیتُنَّ /

هُما بَکَیا / هُما بَکَتَا /

هُم بَکَوا / هُنَّ بَکَینَ./

مصدر این فعل: بُکاء، اسم فاعل آن باکِی،باکٍ (مذکر)، باکِیَه(مؤنث)

·       أُفَضِّلُ هَذا اللَّاعِبَ لِأَنَّهُ یَتَعاوَنُ مَعَ زَملائِهِ: این بازیکن را ترجیح می دهم زیرا او با همبازی هایش همکاری می کند.

تَصریفُ الأفعال: ( تصریفُ السالم مِن « فَضَلَ » بابُ التفعیل )

أَنَا اُفَضِّلُ /

 أنتَ تُفَضِّلُ / أنتَ تُفَضِّلِینَ /

هُوَ یُفَضِّلُ / هِیَ تُفَضِّلُ /

نَحنُ نُفَضِّلُ /

 أنتُما تُفَضِّلانِ / أنتُما تُفَضِّلانِ.

 أنتُم تُفَضِّلُونَ / أنتُنَّ تُفَضِّلنَ /

هُما یُفَضِّلانِ /  هُما تُفَضِّلانِ /

هُم یُفَضِّلُونَ / هُنَّ یُفَضِّلنَ./

مصدر این فعل « تفضِل »  ( باب تفعیل ) ، اسم فاعل آن « مُفَضِّل » و اسم مفعول آن « مُفَضَّل » است.

·       سافَرَ رَئیسُ السُّلطَهِ القَضائِیَّهِ إلی مَدینَهِ هَمدان: رئیس قوه قضائیه به شهر همدان مسافرت کرد .

تَصریفُ الأفعال: ( تصریفُ السالم مِن « سَفَرَ » بابُ المُفاعَلَهِ )

أنَا سافَرتُ /

 أنتَ سافَرتَ / أنتِ سافَرتِ /

هُوَ سافَرَ / هِیَ سافَرَت /

 نَحنُ سافَرنا /

 أنتُما سافَرتُما / أنتُما سافَرتُما.

أنتُم سافَرتُم / أنتُنَّ سافَرتُنَّ /

هُما سافَرا /  هُما سافَرَتا

 هُم سافَرُوا / هُنَّ سافَرنَ./

مصدر این فعل « مُسافَرَه » (باب مُفاعَلَه) ، اسم فاعل آن « مُسافِر » ( مذکر ) و « مُسافِرَه »(مؤنث) است.

·       شَکَرَ صاحِبُ الحَطَبِ الرَّجُلَ الضَخمَ: صاحب هیزم از مرد تنومند سپاسگزاری کرد.

تَصریفُ الأفعال: ( تصریفُ السالم مِن « شَکَرَ » )

أنَا شَکَرتُ /

 أنتَ شَکَرتَ / أنتِ شَکَرتِ /

هُوَ شَکَرَ / هِیَ شَکَرَت /

نَحنُ شَکَرنا /

 أنتُما شَکَرتُما / أنتُما شَکَرتُما.

أنتُم شَکَرتُم / أنتُنَّ شَکَرتُنَّ /

هُما شَکَرا /  هُما شَکَرَتا.

 هُم شَکَرُوا / هُنَّ شَکَرنَ./

 مصدر این فعل « شُکر » ، اسم فاعل آن « شاکِر » و اسم مفعول آن « مَشکُور » است.

·       قَدَّمَ المُوَظَّفُ تَقریراً لِرَئیسِهِ حَولَ أعمالِ دائِرَتِهِ:کارمند گزارشی در باره ی کارهای اداره اش به رئیس خود ارائه کرد.

تَصریفُ الأفعال: ( تصریفُ السالم مِن « قَدَمَ » باب التفعیل )

أنَا قَدَّمتُ /

أنتَ قَدَّمتَ / أنتِ قَدَّمتِ /

هُوَ قَدَّمَ / هِیَ قَدَّمَت /

 نَحنَ قَدَّمنا /

 أنتُما قَدَّمتُما /  أنتُما قَدَّمتُما.

 أنتُم قَدَّمتُم /  أنتُنَّ قَدَّمتُنَّ /

هُما قَدَّما /  هُما قَدَمَتا.

هُم قَدَّمُوا / هُنَّ قَدَّمنَ./

 مصدر این فعل « تَقدِیم » (باب تفعیل)، ، اسم فاعل آن « مُقَدِّم » و اسم مفعول آن « مُقَدَّم » است.

·       تَلعَبُ بَعضُ الحَشَراتِ وَ الدِّیدانِ دَوراً مُفیداً فی خِدمَهِ الإنسانِ: برخی حشرات و کرم ها نقش سودمندی در خدمت به انسان ایفا می کنند.

تَصریفُ الأفعال: ( تصریفُ السالمِ مِن « لَعِبَ » )

أنَا اَلعَبُ /

 أنتَ تَلعَبُ / أنتِ تَلعَبِینَ /

هُوَ یَلعَبُ / هِیَ تَلعَبُ /

 نَحنُ نَلعَبُ /

 أنتُما تَلعَبانِ / أنتُما تَلعَبانِ.

أنتُم تَلعَبُونَ / أنتُنَّ تَلعَبنَ /

هُما یَلعَبانِ / هُما تَلعَبانِ.

هُم یَلعَبُونَ / هُنَّ یَلعَبنَ ./

 مصدر این فعل « لَعب » ، اسم فاعل آن « لاعِب » و اسم مفعول آن « مَلعُوب » است.

·       عَلَّمَ المُعَلِّمُ التَّلامیذَ أَسالِیبَ الکِتابَهِ: معلم شیوه های نگارش را به دانش آموزان آموزش داد.

تَصریفُ الأفعال: ( تصریفُ السالمِ مِن « عَلِمَ » بابُ التفعیلِ )

أنَا عَلَّمتُ /

 أنتَ عَلَّمتَ / أنتِ عَلَّمتِ /

هُوَ عَلَّمَ / هِیَ عَلَّمَت /

 نَحنُ عَلَّمنا /

أنتُما عَلَّمتُما / أنتُما عَلَّمتُما.

أنتُم عَلَّمتُم /   أنتُنَّ عَلَّمتُنَّ /

 هُما عَلَّما /  هُما عَلَّمَتا.

هُم عَلَّمُوا / هُنَّ عَلَّمن./

 مصدر این فعل « تَعلِیم » (باب تفعیل)، اسم فاعل آن « مُعَلِّم » و اسم مفعول آن « مُعَلَّم » است.

·       دَرَّبَ القائِدُ الجُنُودَ عَلَی إستِعمالِ الأَسلِحَهِ المُختَلِفَهِ: فرمانده استفاده از سلاح های مختلف را به سربازان آموزش داد.

تَصریفُ الأفعال: ( تصریفُ السالمِ مِن « دَرَبَ » بابُ التفعیل )

أنَا دَرَّبتُ /

 أنتَ دَرَّبتَ / أنتِ دَرَّبتِ /

 هُوَ دَرَّبَ / هِیَ دَرَّبت /

 نَحنُ دَرَّبنا /

 أنتُما دَرَّبتُما / أنتُما دَرَّبتُما.

 أنتُم دَرَّبتُم /      أنتُنَّ دَرَّبتُنَّ /

هُما دَرَّبا / هُما دَرَّبَتا

هُم دَرَّبُوا / هُنَّ دَرَّبنَ./

مصدر این فعل « تَدریب » (باب تفعیل)، اسم فاعل آن  « مُدَرِّب » و اسم مفعول آن « مُدَرَّب » است.

·       اِستَمَعَ إلی مُحاضَرَهِ الأُستاذِ جَمعٌ کَثیرٌ مِنَ الطُّلّابِ:گروه بسیاری از دانشجویان به سخنرانی استاد گوش دادند.

تَصریفُ الأفعال: ( تصریفُ السالمِ مِن « سَمَعَ » بابُ الإستِفعالِ )

أنَا اِستَمَعتُ /

 أنتَ اِستَمَعتَ / أنتِ اِستَمَعتِ /

هُوَ اِستَمَعَ / هِیَ اِستَمَعت /

  نَحنُ اِستَمَعنا /

 أنتُما اِستَمَعتُما /   أنتُما اِستَمَعتُما.

أنتُم اِستَمَعتُم / أنتُنَّ اِستَمَعتُنَّ /

هُما اِستَمَعا / هُما اِستَمِعَتا.

 هُم اِستَمَعُوا / هُنَّ اِستَمَعنَ./

مصدر این فعل « إِستِماع »، اسم فاعل آن « مُستَمِع » و اسم مفعول آن « مُستَمَع » است.

·       أَلقَی کَلِمَهً: سخنانی ایراد، کرد،  بیاناتی ایراد کرد.

تصریفُ الأَفعالِ: ( تصریفُ النَّاقصِ مِن « لَقِیَ » بابُ الإِفعالِ )

أنَا اَلقَیتُ کَلِمَهً /

أنتَ اَلقَیتَ کَلِمَهً / أنتِ اَلقَیتِ کَلِمَهً /

 هُوَ اَلقَی کَلِمَهً / هِیَ اَلقَت کَلِمَهً /

 نَحنُ اَلقَینا کَلِمَهً / 

 أنتُما اَلقَیتُما کَلِمَهً / أنتُما اَلقَیتُما کَلِمَهً.

 أنتُم اَلقَیتُم کَلِمَهً / أنتُنَّ اَلقَیتُنَّ کَلِمَهً /

هُما اَلقَیَا کَلِمَهً /  هُما أَلقَتا کلمهً.

هُم اَلقَوا کَلِمَهً / هُنَّ اَلقَینَ کَلِمَهً./

 مصدر این فعل « إِلقاء » ، و اسم فاعل آن « مُلقِی، مُلقٍ » است.

·       طالَ کَلامَهُ: سخنش به درازا کشید، سخنش طولانی شد.

تَصریفُ الأفعال:

طالَ کَلامِی /

 طالَ کَلامُکَ / طالَ کَلامُکِ /

 طالَ کَلامُهُ / طالَ کَلامُها /

 طالَ کَلامُنا

/ طالَ کَلامُکُما /        

 طالَ کَلامُکُم / طالَ کَلامُکُنَّ /

 طالَ کَلامُهما / طالَ کَلامُهُم / طالَ کَلامُهُنَّ.

تَصریفُ الأفعال:

    أ‌-    تَکَلَّمَ مَعِی / تَکَلَّمَ مَعَکَ / تَکَلَّمَ مَعَکِ / تَکَلَّمَ مَعَهُ / تَکَلَّمَ مَعَها / تَکَلَّمَ مَعَنا / تَکَلَّمَ مَعَکُما / تَکَلَّمَ مَعَکُم / تَکَلَّمَ مَعَکُنَّ / تَکَلَّمَ مَعَهُما / تَکَلَّمَ مَعَهُم / تَکَلَّمَ مَعَهُنَّ.

   ب‌-   أنَا تَکَلَّمتُ / أنتَ تَکَلَّمتَ / أنتِ تَکَلَّمتِ / هُوَ تَکَلَّمَ / هِیَ تَکَلَّمَت / نَحنُ تَکَلَّمنا / أنتُما تَکَلَّمتُما / أنتُم تَکَلَّمتُم / أنتُنَّ تَکَلَّمتُنَّ / هُما تَکَلَّمَا / هُم تَکَلَّمُوا / هُنَّ تَکَلَّمنَ.

·       یَخرُجُ کُلَّ یَومٍ فِی الصَّباحِ الباکِرِ لِلرِّیاضَهِ مَعَ زَوجَتِهِ  مِنَ البَیتِ، ثُمَّ یَعُودانِ لِلإفطارِ: هر روز صبح زود همراه همسرش برای ورزش از خانه خارج می شود، سپس برای خوردن صبحانه بر می گردند.

تَصریفُ الأفعال: ( تصریفُ السالمِ مِن « خَرَجَ » )

أنَا اَخرُجُ /

 أنتَ تَخرُجُ / أنتِ تَخرُجِینَ /

 هُوَ یَخرُجُ / هِیَ تَخرُجُ /

 نَحنُ نَخرُجُ / أنتُما تَخرُجانِ /

 أنتُم تَخرُجُونَ / أنتُنَّ تَخرُجنَ /

هُما یَخرُجانِ /  هُما تَخرُجانِ /

هُم یَخرُجُونَ / هُنَّ یَخرُجنَ./

 مصدر این فعل « خُرُوج » و اسم فاعل آن « خارِج » است.

·       کانَت تَغسِلُ الثِّیابَ وَ تَطحَنُ القَمحَ وَ الشَّعیرَ وَ تَعجِنُ العَجینَ وَ تَخبِزُهُ: او ( مؤنث) لباس ها را می شست و گندم و جو را آسیاب می کرد و خمیر درست می کرد و از آن نان می پخت.

تَصریفُ الأفعال: ( تصریفُ السالمِ مِن « غَسَلَ » )

أنَا اَغسِلُ /

 أنتَ تَغسِلُ / أنتِ تَغسِلِینَ /

 هُوَ یَغسِلُ / هِیَ تَغسِلُ /

نَحنُ نَغسِلُ /

أنتُما تَغسِلانِ /  أنتُما تَغسِلانِ.

 أنتُم تَغسِلُونَ / أنتُنَّ تَغسِلنَ /

 هُما یَغسِلانِ / هُما تَغسِلانِ /

 هُم یَغسِلُونَ / هُنَّ یَغسِلنَ./

 مصدر این فعل « غَسل، غُسل » است.

·       قَضَیتُ اُسبُوعَینِ فی المُخَیَّمِ الصَّیفِیِّ: دو هفته را در اردوگاه تابستانی گذراندم.

تَصریفُ الأفعال: ( تصریفُ الناقصِ مِن « قَضَی » )

أنَا قَضَیتُ /

 أنتَ قَضَیتَ / أنتِ قَضَیتِ / 

هُوَ قَضَی / هِیَ قَضَت /

 نَحنُ قَضَینا /

أنتُما قَضَیتُما / أنتُما قَضَیتُما.

 أنتُم قَضَیتُم / أنتُنَّ قَضَیتُنَّ /

 هُما قَضَیَا / هُما قَضَتا

هُم قَضَوا / هُنَّ قَضَینَ./

 مصدر این فعل « قَضاء »، اسم فاعل آن « قاضِی، قاضٍ » و اسم مفعول آن « مَقضِیّ » است.

·       أِشتَری لِی عَمِّی مَلابِسَ جَمیلَهً وَ ساعَهً وَ حَقیبَهً: عمویم برای من لباس های زیبا، ساعت و کیف خرید.

تَصریفُ الأفعال: ( تصریفُ الناقصِ مِن « شَرَی » بابُ الإفتِعالِ )

    أ‌-    اِشتَرَی لِی / اِشتَرَی لَکَ / اِشتَرَی لَکِ / اِشتَرَی لَهُ / اِشتَرَی لَها / اِشتَرَی لَنا / اِشتَرَی لَکُما / اِشتَرَی لَکُم / اِشتَرَی لَکُنَّ / اِشتَرَی لَهُما / اِشتَرَی لَهُم / اِشتَرَی لَهُنَّ .

   ب‌-   أنَا اِشتَرَیتُ / أنتَ اِشتَرَیتَ / أنتِ اِشتَرَیتِ / هُوَ اِشتَرَی / هِیَ اِشتَرَت / نَحنُ اِشتَرَینا / أنتُما اِشتَرَیتُما / أنتُم اِشتَرَیتُم / أنتُنَّ اِشتَرَیتُنَّ / هُما اِشتَرَیَا / هُم اِشتَرَوا / هُنَّ اِشتَرَینَ./ مصدر این فعل « إِشتِراء »، اسم فاعل آن « مُشتَرِی » و اسم مفعول آن « مُشتَرَی » است.

·       زُرتُ المُتحَفَ وَ المَسرَحَ، وَ رَأَیتُ مَدینَهَ الأَلعابِ، وَ حَدیقَهَ الحَیَوانِ: از موزه و تئاتر دیدن کردم، و شهر بازی و باغ وحش را دیدم.

تَصریفُ الأفعال: ( تصریفُ الأَجوفِ مِن « زارَ » )

أَنَا زُرتُ /

 أنتَ زُرتَ / أنتِ زُرتِ /

 هُوَ زارَ / هِیَ زارَت /

 نَحنُ زُرنا /

أنتُما زُرتُما /  أنتُما زُرتُما.

 أنتُم زُرتُم / أنتُنَّ زُرتُنَّ /

هُما زارا / هُما زارَتا

هُم زارُوا / هُنَّ زُرنَ./

مصدر این فعل « زِیارَه »، اسم فاعل آن « زائِر » (مذکر)، « زائِرَه » ( مؤنث) ، اسم مفعول آن « مَزار » و فعل مضارع آن « یَزُورُ » است.

·       عاشَ فی مَدینَهٍ کَبیرَهٍ تاجِرٌ أَمینٌ: در شهر بزرگی بازرگانی درستکار زندگی می کرد.

تَصریفُ الأفعال: ( تصریفُ الأَجوفِ مِن « عاشَ » )

أَنَا عِشتُ /

 أنتَ عِشتَ / أنتِ عِشتِ /

 هُوَ عاشَ / هِیَ عاشَت /

 أنتُما عِشتُما / أنتُما عِشتُما.

 أنتُم عِشتُم / أنتُنَّ عِشتُنَّ /

 هُما عاشَا / هُما عاشَتا.

 هُم عاشُوا / هُنَّ عِشنَ./

مصدر این فعل « عَیش » و فعل مضارع آن « یَعِیشُ » است.

·       أَکتُبُ هَذِهِ الرِّسالهَ مِنَ الجَبهَهِ حَیثُ رُوحُ البُطُولَهِ تُناهِضُ المَوتَ: این نامه را از جبهه که در آن روح دلاوری با مرگ پنجه نرم می کند می نویسم.

تَصریف الأفعال: ( تصریفُ السالمِ مِن « کَتَبَ » )

أنَا کَتَبتُ /

 أنتَ کَتَبتَ / أنتِ کَتَبتِ /

 هُوَ کَتَبَ / هِی کَتَبت /

 نَحنُ کَتَبنا /

 أنتُما کَتَبتُما / أنتُما کَتَبتُما.

أنتُم کَتَبتُم / أنتُنَّ کَتَبتُنَّ /

هُما کَتَبا / هُما کَتَبَتا

هُم کَتَبُوا / هُنَّ کَتَبنَ./

 مصدر این فعل « کِتابَه »، اسم فاعل آن « کاتِب » ، اسم مفعول آن « مَکتُوب » و فعل مضارع آن « یَکتُبُ » است.

·       قَرَأتُ الرِّوایَهَ فی خِلالِ یَومَینِ: رمان را دو روزه خواندم.

تَصریف الأفعال: ( تصریفُ مهموزِ اللَّامِ مِن « قَرَأَ » )

أنَا قَرَأتُ /

 أنتَ قَرَأتَ / أنتِ قَرَأتِ /

هُوَ قَرَأَ / هِیَ قَرَأَت /

 نَحنُ قَرَأنا

أنتُما قَرَأتُما / أنتُما قَرَأتُما.

 أنتُم قَرَأتُم /أنتُنَّ قَرَأتُنَّ /

 هُما قَرَآ / قَرَأَتا.

هُم قَرَؤُوا / هُنَّ قَرَأنَ./

مصدر این فعل « قِراءَه »، اسم فاعل آن « قارِئ »، و اسم مفعول آن  « مَقرُوء » و فعل مضارع آن       « یَقرَأُ » است.

·       یَشعُرُ الإنسانُ بِالفَرَحِ عَلی قِمَّهِ الجَبَلِ: انسان بر فراز کوه احساس شادی می کند.

تَصریف الأفعال: ( تصریفُ السالمِ مِن « شَعَرَ » )

أنَا أشعُرُ /

 أنتَ تَشعُرُ / أنتِ تَشعُرِینَ /

 هُوَ یَشعُرُ / هِیَ تَشعُرُ /

 نَحنُ نَشعُرُ /

 أنتُما تَشعُرانِ / أنتُما تَشعُرانِ.

أنتُم تَشعُرُونَ / أنتُنَّ تَشعُرنَ /

هُما یَشعُرانِ / هُما تَشعُرانِ /

هُم یَشعُرُونَ / هُنَّ یَشعُرنَ.

·       یَتَمَتَّعُ بِإرادَهٍ قَوِیَّهٍ: دارای اراده ای قوی است.

تَصریف الأفعال: ( تصریفُ السالمِ مِن « مَتَعَ » بابُ التَّفَعُّلِ )

أنَاأَتَمَتَّعُ /

 أنتَ تَتَمَتَّعُ / أنتِ تَتَمَتَّعِینَ /

هُوَ یَتَمَتَّعُ / هِیَ تَتَمَتَّعُ /

 نَحنُ نَتَمَتَّعُ /

أنتُما تَتَمَتَّعانِ / أنتُما تَتَمَتَّعانِ.

 أنتُم تَتَمَتَّعُونَ / أنتُنَّ تَتَمَتَّعنَ /

هُما یَتَمَتَّعانِ / هُما تَتَمَتَّعانِ /

 هُم یَتَمَتَّعُونَ / هُنَّ یَتَمَتَّعنَ./

مصدر این فعل « تَمَتُّع » ، اسم فاعل آن  « مُتَمَتِّع » است.

 بخش دوم: تصریف الأسماء المشتقه

نکته اول:

اسم فاعل، به صورت مذکر،مؤنث،مفرد،مثنی،جمع در می آید، به صرف اسم فاعل همراه ضمایر منفصل دقت کنید:

صرف افعال و اسم های مشتق در این درس به ترتیب مذکر و مونث است.

هُوَ مُعَلِّمٌ/ هِیَ مُعَلِّمَهٌ/

هُما مُعَلِّمان/ هُما مُعَلِّمَتانِ/

هُم مُعَلِّمُونَ/ هُنَّ معَلِّماتٌ/

 أنتَ مُعَلِّمٌ/ أنتِ مُعَلِّمَهٌ/

 أنتُما مُعَلِّمانِ/ أنتُما مُعَلِّمَتانِ/

أنتُم مُعَلِّمُونَ/ أنتُنَّ مُعَلِّماتٌ/

 أنَا مُعَلِّمٌ / أنَا مُعَلِّمَهٌ/

نَحنُ مُعَلِّمان/ نَحنُ مُعَلِّمَتانِ/

 نَحنُ مُعَلِّمُونَ/ نَحنُ مُعَلِّماتٌ.

 نکته دوم:

اسم مفعول نیز مانند اسم فاعل به صورت مذکر،مؤنث،مفرد،مثنی،جمع در می آید، به صرف اسم مفعول همراه ضمایر منفصل دقت کنید:

هُوَ مُؤَدَّبٌ/ هِیَ مُؤَدَّبَهٌ/

هُما مُؤَدَّبانِ/ هُما مُؤَدَّبَتانِ/

هُم مُؤَدَّبُونَ/ هُنَّ مُؤَدَّباتٌ/

 أنتَ مُؤَدَّبٌ / أنتِ مُؤَدَّبَهٌ /

أنتُما مُؤَدَّبانِ / أنتُما مُؤَدَّبَتانِ /

 أنتُم مُؤَدَّبُونَ / أنتُنَّ مُؤَدَّباتٌ /

أنَا مُؤَدَّبٌ/ أنَا مُؤَدَّبَهٌ /

نَحنُ مُؤَدَّبانِ / نَحنُ مُؤَدَّبَتانِ /

نَحنُ مُؤَدَّبُونَ / نَحنُ مُؤَدَّباتٌ.

نکته سوم:

 صفت مشبهه نیز مانند اسم فاعل و اسم مفعول صرف می شود، به صرف صفت مشبهه همراه ضمایر منفصل دقت کنید:

هُوَ کَرِیمٌ/ هِیَ کَرِیمَهٌ/

 هُما کَرِیمانِ/ هُما کَرِیمَتانِ/

 هُم کُرَماءُ/ هُنَّ کَرِیماتٌ/

 أنتَ کَرِیمٌ / أنتِ کَرِیمَهٌ /

أنتُما کَرِیمانِ / أنتُما کَرِیمَتانِ /

 أنتُم کُرَماءُ / أنتُنَّ کَرِیماتٌ/

 أنَا کَرِیمٌ / أنَا کَرِیمَهٌ /

نَحنُ کَرِیمانِ / نَحنُ کَرِیمَتانِ /

نَحنُ کُرَماءُ / نَحنُ کَرِیماتٌ.

المُعَلِّمُ حَنُونٌ: معلم مهربان است.

۱-                تصریفُ الأسماءِ المُشتَقَّه (اسم الفاعلِ):

أَنَا مُعَلِّمٌ.(للمذکر)/أَنَا مُعَلِّمَهٌ.(للمؤنث)/

أَنتَ مُعَلِّمٌ./ أَنتِ مُعَلِّمَهٌ.( (للمؤنث)/

هُوَ مُعَلِّمٌ./ هِیَ مُعَلِّمَهٌ./       

 نَحنُ مُعَلِّمانِ.(لِلمُثَنَّی المُذَکَّر)/ نَحنُ مُعَلِّمَتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث)/

نَحنُ مُعَلِّمُونَ.(للمذکر)/ نَحنُ مُعَلِّماتٌ. (للمؤنث)/

أَنتما مُعَلِّمانِ.( لِلمُثَنَّی المُذَکَّر )/ أَنتُما مُعَلِّمَتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث )/                

  أَنتُم مُعَلِّمُونَ./أَنتُنَّ مُعَلِّماتٌ./

هُما مُعَلِّمانِ ( لِلمُثَنَّی المُذَکَّر )/ هُما مُعَلِّمَتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث )/                

هُم مُعَلِّمُونَ./  هُنَّ مُعَلِّماتٌ.

أَنا جائِعٌ: من گرسنه ام.(لِلمُذَکَّرِ)/ أَنَا جائِعَهٌ. (لِلمُؤَنَّث)

۲- تصریفُ الأسماءِ المُشتَقَّه (اسم الفاعلِ):

أَنَا جائِعٌ.(للمذکر)/أَنَا جائِعَهٌ.(للمؤنث)/

أَنتَ جائِعٌ./ أَنتِ جائِعَهٌ.( (للمؤنث)/هُوَ جائِعٌ./ هِیَ جائِعَهٌ./       

 نَحنُ جائِعانِ.(لِلمُثَنَّی المُذَکَّر)/ نَحنُ جائِعَتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث)/

 نَحنُ جِیاعٌ.(للمذکر)/ نَحنُ جائِعاتٌ، نَحنُ جِیاعٌ. (للمؤنث)/

 أَنتما جائِعانِ.( لِلمُثَنَّی المُذَکَّر )/ أَنتُما جائِعَتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث )/

أَنتُم جِیاعٌ./ أَنتُنَّ جائِعاتٌ،أَنتُنَّ جِیاعٌ./

 هُما جائِعانِ ( لِلمُثَنَّی المُذَکَّر )/ هُما جائِعَتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث )/

 هُم جِیاعٌ./ هُنَّ جائِعاتٌ، هُنَّ جِیاعٌ.

هُوَ سائِقٌ: او راننده است. (لِلمُذَکَّرِ)/ هِیَ سائِقَهٌ. (لِلمُؤَنَّث)

۳-  تصریفُ الأسماءِ المُشتَقَّه (اسم الفاعلِ):

أَنَا سائِقٌ.(للمذکر)/أَنَا سائقَهٌ.(للمؤنث)/

 أَنتَ سائِقٌ./ أَنتِ سائقَهٌ.( (للمؤنث)/

هُوَ سائِقٌ./ هِیَ سائِقَهٌ./      

نَحنُ سائِقانِ.(لِلمُثَنَّی المُذَکَّر)/ نَحنُ سائِقَتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث)/

نَحنُ سُوَّاقٌ.(للمذکر) نَحنُ سائِقاتٌ.(للمؤنث)/

 أَنتما سائِقانِ.( لِلمُثَنَّی المُذَکَّر )/ أَنتُما سائِقَتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث )/

 أَنتُم سُوَّاقٌ./أَنتُنَّ سائِقاتٌ./               

 هُما سائِقانِ.( لِلمُثَنَّی المُذَکَّر )/ هُما سائِقَتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث )/

هُم سُوَّاقٌ./  هُنَّ سائِقاتٌ.

هُوَ سَمَّاکٌ: او ماهی فروش است. او ماهیگیر است .(لِلمُذَکَّرِ)/ هِیَ سَمَّاکَهٌ. (لِلمُؤَنَّث)/ هُم سَمَّاکُونَ. (لِلجمعِ المُذَکَّرِ)/ هُنَّ سَمَّاکاتٌ. (لِلجَمعِ المُؤَنَّثِ)

۴ – تصریفُ الأسماءِ المُشتَقَّه (اسم المُبالِغَهِ):

أَنَا سَمَّاکٌ.(للمذکر)/أَنَا سَمَّاکَهٌ.(للمؤنث)/

 أَنتَ سَمَّاکٌ./ أَنتِ سَمَّاکَهٌ.( (للمؤنث)/

هُوَ سَمَّاکٌ./ هِیَ سَمَّاکَهٌ./

 نَحنُ سَمَّاکانِ.(لِلمُثَنَّی المُذَکَّر)/ نَحنُ سَمَّاکَتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث)/

نَحنُ سَمَّاکُونَ.(للمذکر)/  نَحنُ سَمَّاکاتٌ.(للمؤنث)/

  أَنتما سَمَّاکانِ.( لِلمُثَنَّی المُذَکَّر )/ أَنتُما سَمَّاکَتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث )/              

 أَنتُم سَمَّاکُونَ./أَنتُنَّ سَمَّاکاتٌ./

هُما سَمَّاکانِ  ( لِلمُثَنَّی المُذَکَّر )/ هُما سَمَّاکَتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث )/           

 هُم سَمَّاکُونَ./  هُنَّ سَمَّاکاتٌ.

الطِّفلٌ خائِفٌ: کودک ترسیده است. (لِلمُذَکَّرِ)/ الطِّفلَهُ خائِفَهٌ. (لِلمُؤَنَّث)

۵- تصریفُ الأسماءِ المُشتَقَّه (اسم الفاعِلِ):

أَنَا خائِفٌ.(للمذکر)/أَنَا خائِفَهٌ.(للمؤنث)/

أَنتَ خائِفٌ./ أَنتِ خائِفَهٌ.( (للمؤنث)/

هُوَ خائِفٌ./ هِیَ خائِفَهٌ./

نَحنُ خائِفانِ.(لِلمُثَنَّی المُذَکَّر)/ نَحنُ خائِفَتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث)/

 نَحنُ خائِفُونَ.(للمذکر)/  نَحنُ خائِفاتٌ.(للمؤنث)/

 أَنتما خائِفانِ.( لِلمُثَنَّی المُذَکَّر )/ أَنتُما خائِفَتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث )/                

  أَنتُم خائِفُونَ./أَنتُنَّ خائِفاتٌ./

هُما خائِفانِ  ( لِلمُثَنَّی المُذَکَّر )/ هُما خائِفَتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث )/              

  هُم خائِفُونَ./  هُنَّ خائِفاتٌ.

السَّقفُ نَظیفٌ: سقف تمیز است.(لِلمُفرَد)/ اَلسُّقُوفُ نَظِیفَهٌ. (لِلجمع)

۶ – تصریفُ الأسماءِ المُشتَقَّه (الصِّفَهُ المُشَبَّهَهُ):

أَنَا نَظیفٌ.(للمذکر)/أَنَا نَظیفَهٌ.(للمؤنث)/

 أَنتَ نَظیفٌ./ أَنتِ نَظیفَهٌ.( (للمؤنث)/

هُوَ نَظیفٌ./ هِیَ نَظیفَهٌ./    

نَحنُ نَظیفانِ.(لِلمُثَنَّی المُذَکَّر)/ نَحنُ نَظیفَتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث)/

نَحنُ نُظَفاءُ.(للمذکر)/ نَحنُ نَظیفاتٌ.(للمؤنث)/

 أَنتما نَظیفانِ.( لِلمُثَنَّی المُذَکَّر )/ أَنتُما نَظیفَتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث )/                  

 أَنتُم نُظَفاءُ./أَنتُنَّ نَظیفاتٌ./

هُما نَظیفانِ ( لِلمُثَنَّی المُذَکَّر )/ هُما نَظیفَتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث )/

هُم نُظَفاءُ./  هُنَّ نَظیفاتٌ.

الأُستاذُ مُجِدٌّ: استاد کوشا است. (لِلمُذَکَّرِ)/ الأُستاذَهُ مُجِدَّهٌ.(لِلمُؤَنَّث)

۷ – تصریفُ الأسماءِ المُشتَقَّه (الصِّفَهُ المُشَبَّهَهُ):

أَنَا مُجِدٌّ.(للمذکر)/أَنَا مُجِدَّهٌ.(للمؤنث)/

 أَنتَ مُجِدٌّ./ أَنتِ مُجِدَّهٌ.( (للمؤنث)/

هُوَ مُجِدٌّ./ هِیَ مُجِدَّهٌ./       

 نَحنُ مُجِدَّانِ.(لِلمُثَنَّی المُذَکَّر)/ نَحنُ مُجِدَّتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث)/

نَحنُ مُجِدُّونَ.(للمذکر)/ نَحنُ مُجِدَّاتٌ.(للمؤنث)/

 أَنتما مُجِدَّانِ.( لِلمُثَنَّی المُذَکَّر )/ أَنتُما مُجِدَّتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث )/               

   أَنتُم مُجِدُّونَ./أَنتُنَّ مُجِدَّاتٌ./

هُما مُجِدَّانِ ( لِلمُثَنَّی المُذَکَّر )/ هُما مُجِدَّتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث )/               

  هُم مُجِدُّونَ./  هُنَّ مُجِدَّاتٌ.

الشَّیخُ ضَعیفٌ: پیرمرد ناتوان است.(لِلمُفرَد)/ الشُّیُوخُ ضُعَفاءُ.(لِلجمع)

۸ – تصریفُ الأسماءِ المُشتَقَّه (الصِّفَهُ المُشَبَّهَهُ):

أَنَا ضَعیفٌ.(للمذکر)/أَنَا ضَعیفَهٌ.(للمؤنث)/

أَنتَ ضَعیفٌ./ أَنتِ ضَعیفَهٌ.( (للمؤنث)/

هُوَ ضَعیفٌ.  هِیَ ضَعیفَهٌ./

نَحنُ ضَعیفانِ.(لِلمُثَنَّی المُذَکَّر)/ نَحنُ ضَعیفَتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث)/

 نَحنُ ضُعَفاءُ.(للمذکر)/  نَحنُ ضَعیفاتٌ.(للمؤنث)/ 

أَنتما ضَعیفانِ.(لِلمُثَنَّی المُذَکَّر)/ أَنتُما ضَعیفَتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث )

أَنتُم ضُعَفاءُ./ أَنتُنَّ ضَعیفاتٌ./

 هُما ضَعیفانِ ( لِلمُثَنَّی المُذَکَّر )/ هُما ضَعیفَتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث )

هُم ضُعَفاءُ./  هُنَّ ضَعیفاتٌ.

الشَّابُ قَوِیٌّ: جوان نیرومند است.(لِلمُفرَد)/ الشُّبَّانُ أَقوِیاءُ.(لِلجمع)

۹- تصریفُ الأسماءِ المُشتَقَّه (الصِّفَهُ المُشَبَّهَهُ):

أَنَا قَوِیٌّ.(للمذکر)/أَنَا قَوِیَّهٌ.(للمؤنث)/

أَنتَ قَوِیٌّ./ أَنتِ قَوِیَّهٌ.( (للمؤنث)/

 هُوَ قَوِیٌّ./هِیَ قَوِیَّهٌ./               

نَحنُ قَوِیَّانِ.(لِلمُثَنَّی المُذَکَّر)/ نَحنُ قَوِیَّتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث)/

 نَحنُ أَقوِیاءُ.(للمذکر)/  نَحنُ قَوِیَّاتٌ.(للمؤنث)/ 

أَنتما قَوِیَّانِ.( لِلمُثَنَّی المُذَکَّر )/ أَنتُما قَوِیَّتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث )/                    

   أَنتُم أَقوِیاءُ./أَنتُنَّ قَوِیَّاتٌ./

هُما قَوِیَّانِ ( لِلمُثَنَّی المُذَکَّر )/ هُما قَوِیَّتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث )/                       

  هُم أَقوِیاءُ./  هُنَّ قَوِیَّاتٌ.

او در بیمارستان بستری است: هُوَ راقِدٌ فی المُستَشفَی.

۱۰- تصریفُ الأسماءِ المُشتَقَّه( اسم الفاعل ):

أَنَا راقِدٌ  فی المُستَشفَی.(للمذکر)/ أَنَا راقِدَهٌ  فی المُستَشفَی. (للمؤنث)/

 أَنتَ راقِدٌ  فی المُستَشفَی./    أَنتِ راقِدَهٌ  فی المُستَشفَی./

 هُوَ راقِدٌ./ هِیَ راقِدَهٌ./

 نَحنُ راقِدانِ فی المُستَشفَی.(لِلمُثَنَّی المُذَکَّر)/   نَحنُ راقِدَتانِ فی المُستَشفَی. .(لِلمُثَنَّی المُذَکَّر)/

 نَحنُ راقِدُونَ فی المُستَشفَی. (للجمع المذکر)/    نَحنُ راقِداتٌ فی المُستَشفَی. (للجمع المؤنث)/ 

 أَنتما راقِدانِ فی المُستَشفَی. (لِلمُثَنَّی المُذَکَّر)/   أَنتُما راقِدَتانِ  فی المُستَشفَی.(لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث)/

 أَنتُم راقِدُونَ  فی المُستَشفَی./ أَنتُنَّ راقِداتاتٌ  فی المُستَشفَی./

 هُما راقِدانِ فی المُستَشفَی.(لِلمُثَنَّی المُذَکَّر)/ هُما راقِدَتانِ  فی المُستَشفَی. (لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث)/                     هُم راقِدُونَ فی المُستَشفَی. / هُنَّ راقِداتاتٌ فی المُستَشفَی.

ما پزشک متخصص،جراح، پزشکیار،پرستار و بهداشتیار داریم: عِندَنا الطَّبیبُ المُتَخَصِّصُ(الإخصائیُّ) وَ الجَرَّاحُ وَ مُساعِدُ الطَّبیبِ وَ المُمَرِّضُ والمُمَرِّضَهُ وَ المُساعِدُ الصِّحِّی.

۱۱ – تصریفُ الأسماءِ المُشتَقَّه (اسم الفاعلِ):

أَنَا مُمَرِّضٌ.(للمذکر)/ أَنَا مُمَرِّضَهٌ.( (للمؤنث)/

أَنتَ مُمَرِّضٌ./ أَنتِ مُمَرِّضَهٌ./

 هُوَ مُمَرِّضٌ./ هِیَ مُمَرِّضَهٌ./  

 نَحنُ مُمَرِّضانِ.(لِلمُثَنَّی المُذَکَّر)/ نَحنُ مُمَرِّضَتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث)/

 نَحنُ مُمَرِّضُون. (للمذکر)/ نَحنُ مُمَرِّضاتٌ. (للمؤنث)/

 أَنتما مُمَرِّضانِ.( لِلمُثَنَّی المُذَکَّر )/ أَنتُما مُمَرِّضَتانِ. ( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث )/

 أَنتُم مُمَرِّضُون./ أَنتُنَّ مُمَرِّضاتٌ./

 هُما مُمَرِّضانِ. ( لِلمُثَنَّی المُذَکَّر )/ هُما مُمَرِّضَتانِ.  ( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث )/

 هُم مُمَرِّضُون./   هُنَّ مُمَرِّضاتٌ.

ما پزشک متخصص،جراح، پزشکیار،پرستار و بهداشتیار داریم: عِندَنا الطَّبیبُ المُتَخَصِّصُ(الإخصائیُّ) وَ الجَرَّاحُ وَ مُساعِدُ الطَّبیبِ وَ المُمَرِّضُ والمُمَرِّضَهُ وَ المُساعِدُ الصِّحِّی.

۱۲ – تصریفُ الأسماءِ المُشتَقَّه (اسم الفاعلِ مَعَ النَّعتِ):

أَنَا المُساعِدُ الصِّحِّی.(للمذکر)/ أَنَا المُساعِدَهُ الصِّحِّیَّهُ.(للمؤنث)/

أَنتَ المُساعِدُ الصِّحِّی./  أَنتِ المُساعِدَهُ الصِّحِّیَّهُ./

هُوَ المُساعِدُ الصِّحِّی./ هِیَ المُساعِدَهُ الصِّحِّیَّهُ./

 نَحنُ المُساعِدانِ الصِّحِّیّانِ.(لِلمُثَنَّی المُذَکَّر)/ نَحنُ المُساعِدَتانِ الصِّحِّیَّتانِ.(لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث)/

نَحنُ المُساعِدُونَ الصِّحِّیُّونَ.(للمذکر)/       نَحنُ المُساعِداتُ الصِّحِّیّاتُ.(للمؤنث)/

 أَنتما المُساعِدانِ الصِّحِّیّانِ. ( لِلمُثَنَّی المُذَکَّر ) أَنتُما المُساعِدَتانِ الصِّحِّیَّتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث )/

أَنتُم المُساعِدُونَ الصِّحِّیُّونَ ./ أَنتُنَّ المُساعِداتُ الصِّحِّیّاتُ./

هُما المُساعِدانِ الصِّحِّیّانِ.( لِلمُثَنَّی المُذَکَّر )/هُما المُساعِدَتانِ الصِّحِّیَّتانِ( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث )/

 هُم المُساعِدُونَ الصِّحِّیُّونَ ./ هُنَّ المُساعِداتُ الصِّحِّیّاتُ.

من مبتلا به بیماری پوستی،قلبی،ریوی، و مفاصل هستم: أَنا مُصابٌ بِالمَرَضِ الجِلدِیِّ، القَلبی، الرِّئَوی، المَفاصلِ.

۱۳ – تصریفُ الأسماءِ المُشتَقَّه (اسم الفاعلِ):

أَنَا مُصابٌ بِالمَرَضِ الجِلدِیِّ.(للمذکر)/ أَنَا مُصابَهٌ بِالمَرَضِ الجِلدِیِّ.( (للمؤنث)/

 أَنتَ مُصابٌ بِالمَرَضِ الجِلدِیِّ. / أَنتِ مُصابَهٌ بِالمَرَضِ الجِلدِیِّ.

 هُوَ مُصابٌ بِالمَرَضِ الجِلدِیِّ./ هِیَ مُصابَهٌ بِالمَرَضِ الجِلدِیِّ./ 

  نَحنُ مُصابانِ بِالمَرَضِ الجِلدِیِّ.(لِلمُثَنَّی المُذَکَّر) /  نَحنُ مُصابَتانِ بِالمَرَضِ الجِلدِیِّ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث)/      نَحنُ مُصابُونَ بِالمَرَضِ الجِلدِیِّ. (للمذکر)/ نَحنُ مُصاباتٌ بِالمَرَضِ الجِلدِیِّ. (للمؤنث)/

 أَنتما مُصابانِ بِالمَرَضِ الجِلدِیِّ.(لِلمُثَنَّی المُذَکَّر) / أَنتُما مُصابَتانِ بِالمَرَضِ الجِلدِیِّ. ( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث)/

أَنتُم مُصابُونَ بِالمَرَضِ الجِلدِیِّ./ أَنتُنَّ مُصاباتٌ بِالمَرَضِ الجِلدِیِّ./

 هُما مُصابانِ بِالمَرَضِ الجِلدِیِّ.(لِلمُثَنَّی المُذَکَّر) / هُما مُصابَتانِ بِالمَرَضِ الجِلدِیِّ. ( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث)/

هُم مُصابُونَ بِالمَرَضِ الجِلدِیِّ./  هُنَّ مُصاباتٌ بِالمَرَضِ الجِلدِیِّ.

بیمار شما مبتلا به تب روده،تب مالاریا، و تب مخملک است: مَریضُکُم مُصابٌ بِالحُمَّی المِعَوِیَّهِ وَ حُمَّی المَلاریا وَ الحُمَّی القِرمِزِیَّه.

۱۴ – تصریفُ الأسماءِ المُشتَقَّه (الصفَّهُ المُشَبَّهَه)

أَنَا مَریضٌ.(للمذکر)/ أَنَا مَریضَهٌ.( (للمؤنث)/

أَنتَ مَریضٌ. / أَنتِ مَریضَهٌ./

هُوَ مَریضٌ./ هِیَ مَریضَهٌ./      

  نَحنُ مَریضانِ.(لِلمُثَنَّی المُذَکَّر) / نَحنُ مَریضَتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث)/

 نَحنُ مَرضَی. (للجمع المذکر)/ نَحنُ مَریضاتٌ. (للجمع المؤنث)/

 أَنتما مَریضانِ. (لِلمُثَنَّی المُذَکَّر) / أَنتُما مَریضَتانِ.( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث)/       

 أَنتُم مَرضَی./ أَنتُنَّ مَریضاتٌ./

 هُما مَریضانِ. (لِلمُثَنَّی المُذَکَّر) / هُما مَریضَتانِ. .( لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث)/             

 هُم مَرضَی./ هُنَّ مَریضاتٌ.

پزشک دستور داد در بیمارستان،بخش  ccu بستری شود: أَمَرَ الطَّبیبُ أَن یُلازِمَ الفِراشَ فی المُستَشفی فی قِسمِ العِنایَهِ الفائِقَهِ.

۱۵- تصریفُ الأسماءِ المُشتَقَّه:

أَنَا طَبِیبٌ.(للمذکر)/ أَنَا طَبِیبَهٌ.( (للمؤنث)/

 أَنتَ طَبِیبٌ./ أَنتِ طَبِیبَهٌ./ 

هُوَ طَبِیبٌ./ هِیَ طَبِیبَهٌ./               

  نَحنُ طَبیبانِ.(لِلمُثَنَّی المُذَکَّر) / نَحنُ طَبِیبَتانِ(لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث)/

 نَحنُ أَطِبَّاء. (للجمع المذکر) /  نَحنُ طَبِیباتٌ.(للجمع المؤنث)/

أَنتما طَبِیبانِ. (لِلمُثَنَّی المُذَکَّر) /  أَنتُما طَبِیبَتانِ. (لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث)/            

  أَنتُم أَطِبَّاء./ أَنتُنَّ طَبِیباتٌ./

 هُما طَبِیبانِ. (لِلمُثَنَّی المُذَکَّر) / هُما طَبِیبَتانِ.(لِلمُثَنَّی المُؤَنَّث)/

هُم أَطِبَّاء./  هُنَّ طَبِیباتٌ .

جملات پرکاربرد زبان عربی

عبارتهای کوتاه در احوالپرسی

صبح بخیر:                         صَبَاحُ الخَیرِ.
در جواب گفته می‏شود:           صَبَاحُ النُّورِ

توجه: شب، هنگام خواب گفته می‏شود: «تُصْبِح عَلَی خیرٍ
».
عصر بخیر:                       مساءُالخیرِ

در جواب گفته می‏شود:           مساءُالنُّورِ
.
روز بخیر:                       نَهارَک سعید
.
در جواب گفته می‏شود:      نهارَک سعید مُبارَک
.
وقتتان خوش:                 طابَتْ أوقاتُکُمْ
.
متشکرم:                     شُکْراً، أَشْکُرُکُمْ
.
شب خوش: طابَتْ لیلتُکَ، لیْلهً سَعِیدَه! تُصْبِحُ عَلَی خَیْرٍ
.
خوابت خوش (خوابی همراه با تندرستی): صَحَّ النَّوْمُ
.
خیلی از شما سپاسگزارم:       أَشْکُرُکَ جِدّاً
.
بسیار متشکرم:                  شُکْراً جَزِیلاً
.

ان شاء الله قبول باشد!     مقبول، ان شاء الله!
با اجازه شما:                     عَنْ إِذنِکُم

به سلامت:    مَعَ السَّلامَهِ، أَلْف سَلامَه، أَلْف خَیر

تو را به خدا می‏سپارم.       أَسْتَوْدِعُکَ اللَّه
.
به امید دیدار:             إِلی اللِّقاءِ
….
در امان خدا:                 فی أَمانِ اللَّهِ
.

از آشنایی‌ با شما خرسندم‌.  أنا سعیدٌ بمعرفتک‌.
تعارف نکن:                        لاتُجامِلْ
.
خوش آمدید:             أهلا و سَهْلا و مرحباً
.
متأسفم! شما را بیدار کردم.  مهم نیست
.
إنی‌ آسفٌ (آسفهٌ) لَقَدْ أیقظتُک‌. لا یَهُمّ‌
.
سخت نگیر:                        هَوِّنْ عَلیْکَ
!
به چشم، اطاعت:               سَمْعاً و طاعَهً
.
خواهرم  ببخشید لطفاً ساعت چند است؟

عفوا یا أختی‌، کم‌ الساعه‌ مِن‌ْ فَضْلِک‌ِ؟

چرا سؤال می‌کنی در حالی که ساعت روی دست شما است؟

لِم‌َ تسأل‌ وساعتک‌ عَلَی‌ یدک‌َ؟

ساعت من دقیق نیست.        ساعتی‌ غیرمضبوطه
.
اندکی‌ اینجا منتظر من‌ باش.اِنْتَظِرْنِی‌ هنا قلیلاً
.
هوای بیرون سرد است دارم یخ می‌زنم. الجو باردٌ فی‌ الخارج‌. أکادُ‌ أَتَجَمَّدُ
.
بهتر است‌ که‌ این‌ موضوع‌ را به‌ وقت‌ دیگری‌ موکول‌ کنیم‌
.
مِنَ‌ الأفضل‌ِ أَنْ‌ نُرْجِی‌ءَ هذا الموضوعَ‌ إلی‌ وقت‌ٍ آخَرَ
.
قرار ما ساعت‌ ۹ شب‌. موعدنا الساعه‌ التاسعه‌ مساءً
.
خداوند نگهدار تو باشد.الله‌ یَحْمِیک‌ (یَحْفَظک)، (الله یُخَلِّیک)(عا
).
استاد خوش آمدید.          مرحباً یاأستاذ
.
فرصت خوبی بود که شما را ببینم.کانت‌ْ فُرْصَهً‌طَیِّبَهً‌ أَنْ‌ أراکَ‌
.
خرسندم‌ که‌ ……  را بشناسم‌. یسْعدُنِی‌ أَنْ‌أَتَعَرَّفَ‌ عَلَی
….
از این‌ مناسبت‌ خوب‌ شادمان‌ هستم‌. یَسُرُّنِی‌ بهذه‌المناسبه‌ السعیده‌
.
فراموش‌ نکنید که‌ همیشه‌ با من‌ تماس‌ بگیرید. لاتَنْس‌َ أن‌ْ تَتَّصِل‌َ بِی‌ دائماً
.
آیا می‌توانی به من کمک کنی؟أَیُمْکِنُکَ‌مُساعدتی‌؟

خانم! چگونه می‌توانم به شما کمک کنم؟کیف أساعدک‌ِ یاسیده؟

باید با تو صریح باشم. لا بُدَّ لی‌ أن‌ أَکُونَ‌صریحاً (صریحه)‌ معک‌
.
وقت شما را زیاد نمی‌گیرم.لن‌ آخُذَ مِنْ‌ وقتک‌الکثیر
.
از شما سپاسگزار خواهم شد اگر به من کمک کنید
.
سَأَکُونُ‌ شاکراً‌ لو ساعدتَنِی
.
وقت‌ آن‌ نرسیده‌ است‌.      لم‌ یَحِنِ‌ الأوانُ‌ لذلک‌
.
من‌ به‌ خودم‌ اطمینان‌ دارم‌. أنا واثقٌ‌ مِنْ‌ نَفْسِی‌
.
حق‌ با شماست‌
.                      
الحق‌ٌ مَعَکَ‌
.
مشکل‌ حل‌ شده‌ است‌
.           
المشکله‌ُ محلوله‌ٌ
.
وقت‌کشی‌ نکن
.                 
لاتَقْتُلِ‌ الوقتَ‌. لاتضیع الوقت
.
عیدتان مبارک (سال نو مبارک
).
کُلُّ عامٍ و أَنْتَ بِخیرٍ! (کُلُّ عامٍ و أنتَ بِأَلْفِ خَیْرٍ
).
مبارک باشد:    مَبْرُوک، تَهانِینا، أَلْف مَبْرُوک
.
در جواب گفته می‌‏شود: خداوند به شما برکت دهد!  اللَّه یُبارِک فیکَ
!